تبليغاتX
موفقیت و بازاریابی

اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
 

گفت :حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
 

گفتم :چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 23  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

يكي بود يكي نبود. يك كشور كوچكي بود. اين كشور يك جزيره كوچك بود. كل پول موجود در اين جزيره 2 دلار بود؛ 2 سكه 1 دلاري كه بين مردم در جريان بود. جمعيت اين كشور 3 نفر بود. تام مالك زمين جزيره بود. جان و ژاك هر كدام يك سكه 1 دلاري داشتند.

 

- جان زمين را از تام به قيمت 1 دلار خريد. حالا تام و ژاك هر كدام 1 دلار داشتند و جان مالك زمين بود كه 1 دلار ارزش داشت. دارايي خالص كشور 3 دلار شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 23  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

اول اینکه از استرسهایتان حرف بزنید

 

یک آدم صبور و دهن‌قرص، گیر بیاورید و کل بدبختی‌ها و جفتکهایی راکه از "الاغ زندگی" خورده‌اید  با او تقسیم کنید…


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1390ساعت 23  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

يكي از مسئولان پروژه ايجاد يك مركز فرهنگي، از اين مركز در حال ساخت بازديد كرد. او ديد كه يك مجسمه ساز، در حال ساخت يك مجسمه است و متوجه شد كه يك مجسمه ساخته شده مشابه نيز آنجاست.

با تعجب از مجسمه ساز پرسيد: «از اين مجسمه دو تا نياز داري؟»

مجسمه ساز بدون نگاه كردن گفت: «نه. فقط


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 17  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

زماني كزروس به كوروش بزرگ گفت: «چرا از غنيمت هاي جنگي چيزي را براي خود بر نمي داري و همه را به سربازانت مي بخشي؟»

كوروش گفت: «اگر غنيمت هاي جنگي را نمي بخشيديم الان دارايي من چقدر بود؟» گزروس عددي را با معيار آن زمان گفت.

كوروش يكي از سربازانش را صدا زد و گفت: «برو به مردم بگو كوروش براي امري به مقداري پول و طلا نياز دارد.»

سرباز در بين مردم جار زد و سخن كوروش را به گوششان رسانيد. مردم هرچه در توان داشتند براي كوروش فرستادند. وقتي كه مالهاي گرد آوري شده را حساب كردند، از آنچه كزروس انتظار داشت بسيار بيشتر بود.

كوروش رو به كزروس كرد و گفت: «ثروت من اينجاست. اگر آنها را پيش خود نگه داشته بودم، هميشه بايد نگران آنها بودم. زماني كه ثروت در اختيار توست و مردم از آن بي بهره اند مثل اين مي ماند كه تو نگهبان پولهايي كه مبادا كسي آن را ببرد.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 17  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

مي گويند در كشور ژاپن مرد ميليونري زندگي مي كرد كه از درد چشم خواب بچشم نداشت و براي مداواي چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزريق كرده بود اما نتيجه چنداني نگرفته بود. وي پس از مشاوره فراوان با پزشكان و متخصصان زياد، درمان درد خود را مراجعه به يك راهب مقدس و شناخته شده مي بيند. وي به راهب مراجعه مي كند و راهب نيز پس از معاينه وي به او پيشنهاد مي دهد كه مدتي به هيچ رنگي بجز رنگ سبز نگاه نكند. وي پس از بازگشت از نزد راهب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 17  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

روزي عارف پيري با مريدانش از كنار قصر پادشاه گذر مي كرد. شاه كه در ايوان كاخش مشغول به تماشا بود، او را ديد و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پير را به قصر آورند. عارف به حضور شاه شرفياب شد. شاه ضمن تشكر از او خواست كه نكته اي آموزنده به شاهزاده جوان بياموزد مگر در آينده او تاثير گذار شود.

استاد دستش را به داخل كيسه فرو برد و سه عروسك از آن بيرون آورد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

متن حكايت

تعدادي سگ در اتاقي قرار گرفتند كه زمين آن مي توانست شوك الكتريكي خفيفي به سگ ها وارد كند. دكمه اي روي ديوار اتاق بود كه با فشرده شدن جريان را قطع مي كرد. وقتي شوك وارد شد سگ ها بالا و پايين پريدند تا بالاخره يكي از سگ ها دكمه را زد و جريان قطع شد. سگ ها ياد گرفتند با زدن آن دكمه آن شوك ناخوشايند قطع مي شود.

روي نصف گروه اول سگ ها همين آزمايش دوباره تكرار شد اما اين بار در اتاق ديگري كه دكمه اي الكي داشت و با زدن آن هيچ اتفاقي نمي افتاد و جريان همچنان ادامه داشت. بعد از اين مراحل سگ هايي كه در اتاق دوم بودند به اتاق اول (با كليد سالم) بازگردانده شدند و آزمايش تكرار شد. اين بار هيچ كدام شان حتي سعي نكردند كه دكمه را فشار دهند.

شرح حكايت

هيچ كس با ناميدي به دنيا نمي آيد، بلكه ما بعد از اينكه چند بار شكست مي خوريم «شكست خوردن» را ياد مي گيريم و حتي به خودمان زحمت تلاش كردن نمي دهيم. اگر به مشكلي برخورده ايد، مهم نيست دفعه چندم است كه زمين خورده ايد، باز هم بلند شويد و براي حل آن تلاش كنيد. ممكن است كليد سالم باشد، فقط فشارش دهيد!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

محققان تعدادي موش هاي صحرايي كه بعضي آنها مي توانند 80 ساعت مداوم شنا كنند را آماده كردند و قبل از اينكه آنها را در آب بياندازند با كلك اين باور غلط را در موش ها به وجود آوردند كه آنها گير افتاده اند. خيلي از موش ها تنها پس از چند دقيقه بعد از شنا كردن غرق شدند. نه براي اينكه نمي توانستند شنا كنند، بلكه چون فكر مي كردند گير كرده اند، نااميد شده و دست از شنا كردن برداشتند و غرق شدند.

شرح حكايت

وقتي همه چيز به آن طور كه مي خواهيم پيش مي رود ما هم با حداكثر توان مان تلاش مي كنيم. اما بعد از اينكه سر و كله مشكلات بزرگ و كوچك پيدا مي شود نااميد شده و دست از تلاش كردن بر مي داريم، با وجود اينكه توان انجام آن را داريم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

مسابقه شنايي در دهكده شيوانا ترتيب داده شده بود و جوانان دهكده و از جمله چند تا از شاگردان مدرسه شيوانا هم در اين مسابقه شركت كرده بودند. جمعيت بزرگي در اطراف درياچه نزديك دهكده جمع شده بودند و منتظر شروع مسابقه بودند. يكي از شاگردان شيوانا كه اندامي ورزيده داشت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

يكي از شاگردان شيوانا هميشه روي تخته سنگي رو به افق مي نشست و به آسمان خيره مي شد و كاري نمي كرد. شيوانا وقتي متوجه بيكاري و بي فعاليتي او شد كنارش نشست و از او پرسيد چرا دست به كاري نمي زند تا نتيجه اي عايدش شود و زندگي بهتري براي خود رقم زند.

شاگرد جوان سري به علامت تاسف تكان داد و گفت: «تلاش بي فايده است استاد! به هر راهي كه فكر مي كنم مي بينم و مي دانم كه بي فايده است. من مي دانم كار درست چيست اما دست و دلم به كار نمي رود و هر روز هم حس و حالم بدتر مي شود!»

شيوانا از جا برخاست و دستش را برشانه شاگرد جوانش كوبيد و گفت: «اگر مي داني كجا بروي خوب برخيز و برو! اگر هم نمي داني خوب از اين و آن، جهت و سمت درست حركت را بپرس و بعد كه جهت را پيدا كردي آن موقع برخيز و در آن جهت برو! فقط برو و يكجا منشين! از يكجا نشستن هيچ نتيجه اي عايد انسان نمي شود. فرقي هم نمي كند آن انسان چقدر دانش داشته باشد! اگر غم و اندوه داري در حين فعاليت و كار به آنها فكر كن! اگر مي خواهي معناي زندگي را درك كني در اثناي كار و تلاش اين معنا را درياب. مهم اين است كه دائم در حال رفتن به جلو باشي! پس برخيز و راه برو!»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

ميگويند چند صد سال پيش، در اصفهان مسجدي مي ساختند. روز قبل از افتتاح مسجد، كارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرين خرده كاري ها را انجام مي دادند.

پيرزني از آنجا رد مي شد وقتي مسجد را ديد به يكي از كارگران گفت: «فكر كنم يكي از مناره ها كمي كجه!»

كارگرها خنديدند. اما معمار كه اين حرف را شنيد، سريع گفت: «چوب بياوريد! كارگر بياوريد! چوب را به مناره تكيه بدهيد. فشار بدهيد.»

در حالي كه كارگران با چوب به مناره فشار مي آوردند، معمار مدام از پيرزن مي پرسيد: «مادر، درست شد؟!»

مدتي طول كشيد تا پيرزن گفت: «بله! درست شد! تشكر كرد و دعايي كرد و رفت.»

كارگرها حكمت اين كار بيهوده و فشار دادن به مناره اي كه اصلاً كج نبود را پرسيدند. معمار گفت: «اگر اين پيرزن، راجع به كج بودن اين مناره با ديگران صحبت مي كرد و شايعه پا مي گرفت، اين مناره تا ابد كج مي ماند و ديگر نمي توانستيم اثرات منفي اين شايعه را پاك كنيم. اين است كه من گفتم در همين ابتدا جلوي آن را بگيرم!»

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

حدس مي زنيد اولين كسي كه شير اخراج كرد چه كسي بود؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

در نزديكي ده ملا مكان مرتفعي بود كه شبها باد مي آمد و فوق العاده سرد مي شد. دوستان ملا گفتند: «ملا اگر بتواني يك شب تا صبح بدون آنكه از آتشي استفاده كني در آن تپه بماني، ما يك سور به تو مي دهيم و گرنه تو بايد يك مهماني مفصل به همه ما بدهي.»


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

ما وقت و توان کافی برای بررسی همه وجوه کسب و کارمان را نداریم. اما اگر کمی زرنگی به خرج دهیم، نیازی به بررسی همه جزئیات نخواهد بود. چه خوب می‌شود اگر سیستم‌های کاری و سازمانی‌مان پیش از بروز مشکلات، خود آنها را اعلام کنند. اگر چه این تفکر شاید خیال‌پردازانه باشد اما این گروه موسیقی به آن دست یافته است. اسمارتیزهای قهوه‌ای در کسب و کار شما چیست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 16  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

معلم گفت :عشق چند بخشه؟دستموبالا بردمو باخوش حالی گفتم :یه بخش ! ولی وقتی تورو شناختم فهمیدم عشق سه بخشه :1-عطش دیدن تو 2-شوق باتو بودن  3-اندوه بی تو بودن !!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 19  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

آموخته ام... که
با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه،
رختخواب خريد ولي خواب نه،
ساعت خريد ولي زمان نه،
مي توان مقام خريدولي احترام نه،
مي توان کتاب خريد ولي دانش نه
، دارو خريد ولي سلامتي نه
، خانه خريد ولي زندگي نه و
بالاخره ، مي توان
قلب
خريد، ولي عشق را نه.

 
آموخته ام ... که

 تنها کسي که مرا در زندگي شاد مي کند کسي است که به من مي گويد: تو مرا شاد کردي
 
آموخته ام ... که

مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است
 
آموخته ام ... که

هرگز نبايد به هديه اي از طرف کودکي، نه گفت
 
آموخته ام ... که

 هميشه براي کسي که به هيچ عنوان قادر به کمک کردنش نيستم دعا کنم
 
آموخته ام ... که

مهم نيست که زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم که لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم
 
آموخته ام ... که

 گاهي تمام چيزهايي که يک نفر مي خواهد، فقط دستي است براي گرفتن دست او، و قلبي است براي فهميدن وي

آموخته ام ... که

 راه رفتن کنار پدرم در يک شب تابستاني در کودکي، شگفت انگيزترين چيز در بزرگسالي است
 
آموخته ام ... که

 زندگي مثل يک دستمال لوله اي است،هر چه به انتهايش نزديکتر مي شويم سريعترحرکت مي کند
 
آموخته ام ... که

پول شخصيت نمي خرد
 
آموخته ام ... که

 تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگي را تماشايي مي کند
 
آموخته ام ... که

خداوند همه چيز را در يک روز نيافريد. پس چه چيز باعث شد که من بينديشم مي توانم همه چيز را در يک روز به دست بياورم
 
آموخته ام ... که

چشم پوشي از حقايق، آنها را تغيير نمي دهد
 
آموخته ام ... که 

 اين عشق است که زخمها را شفا مي دهد نه زمان
 
آموخته ام ... که 

 وقتي با کسي روبرو مي شويم انتظار لبخندي جدي از سوي ما را دارد
 
آموخته ام ... که

  هيچ کس در نظر ما کامل نيست تا زماني که عاشق بشويم
 
آموخته ام ... که 

زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم
 
آموخته ام ... که 

 فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلکه شخص ديگري فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد
 
آموخته ام ... که

  آرزويم اين است که قبل از مرگ مادرم يکبار به او بيشتر بگويم دوستش دارم
 
آموخته ام ... که 

لبخند ارزانترين راهي است که مي شود با آن، نگاه را وسعت داد

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 19  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

باسلام به همه

امروز می خوام یک کتاب خیلی خوب رو معرفی کنم که هم تو زندگی خانوادگی و هم توزندگی کاری می تونه معجزه کنه!

این کتاب در قالب داستان درسهای مهمی رو براتون ارائه میده که مطمئنم وقتی کتاب رو شروع می کنید تا تمومش نکردید زمین نمیذاریدش.... من که اینجوری بودم.

 

اما اسم کتاب....

کتاب قله ها و دره ها

نویسنده:دکتر اسبنسر جانسون

مترجم : فریبا جعفری نمینی

انتشارات: نسل نواندیش

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1390ساعت 21  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 


 

هنگامی که ناسا برنامه ی فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد،با مشکل کوچکی روبرو شد.آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمی کنند.(جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد وروی سطح کاغذ نمی ریزد)

برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند.تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید،12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه،زیر آب وروی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیر صفر تا 300 درجه سانتی گراد کار می کرد..

روس ها راه حل ساده تری داشتند،آنها از مداد استفاده کردند!

این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است.تمرکز روی مشکل یا تمرکز روی راه حل؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1389ساعت 7  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

بنگاههای دارای بهترین سابقه در مسیر توسعه محصول ، از سه جنبه حیاتی از ديگر رقباي خود پيشند....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 8  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

فقط جواب بله یا خیر بدهید. با خود صادق باشید و همیشه به خاطر داشته باشید بدترین دروغ‌ها دروغ به خود است.
1 - دوست ندارم کسانی که توانایی کمتری از من دارند به من دستور بدهند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 8  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

كسي كه هيچ كاري نمي كند هيچ اشتباهي نمي كند، كسي كه هيچ اشتباهي نمي كند هيچ چيز ياد نمي گيرد.

پاچيولي، لوكا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 7  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

از برايان تريسي

فرض كنيد زندگي همچون يك بازي است. قاعده اين بازي چنين است كه بايستي پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهداريد و مانع افتادنشان بر زمين شويد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 7  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

كمانگير پير و عاقلي در مرغزاري در حال آموزش تيراندازي به دو جنگجوي جوان بود. در آن سوي مرغزار نشانه ي كوچكي كه از درختي آويزان شده بود به چشم مي خورد. جنگجوي اولي تيري را از تركش بيرون مي كشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 7  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

در صورتي كه كارمند دولت هستيد حتما از اين تجربيات استفاده كنيد.

1- در يك سيستم دولتي؛ سعي كنيد «لال بودن» را تمرين كنيد! اين تمرين در ميزان عزيز بودن شما بسيار موثر است.

2- در يك سيستم دولتي؛ هيچگاه كارمندان را با يكديگر مقايسه نكنيد؛ آخه جایی که تبعیض نیست مقایسه دیگه چه معنی داره !!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 7  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

مردي در كنار جاده، دكه اي درست كرده بود و در آن ساندويچ مي فروخت. چون گوشش سنگين بود، راديو نداشت. چشمش هم ضعيف بود، بنابراين روزنامه هم نمي خواند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اردیبهشت 1389ساعت 7  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

Putting off an easy thing makes it hard. Putting off a hard thing makes it impossible

 Charles Wilson, legislator

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 7  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

As a rule, men worry more about what they can't see than about what they can.

این یک قانونه که مردم بیشتر از این که نگران اموری باشند که می توانند انجام دهند نگران اموری هستند که قادر به دیدنشان نیستند.

ژولیوس سزار-پادشاه روم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 10  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

Mastering the Art of Parenting
By Brian Tracy

The most important single role of parenting is to love and nurture your children and to build in them feelings of high self-esteem and self-confidence. If you raise your children feeling terrific about themselves, if you bring them up full of eagerness to go out and take on the world, then you have fulfilled your responsibility in the highest possible sense.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام فروردین 1389ساعت 7  توسط علی رمضانیان باجگیران  | 

Perhaps the most powerful single factor in your financial success is your beliefs about yourself and money. We call this the Law of Belief. It says simply this: Whatever you believe, with feeling, becomes your reality.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم فروردین 1389ساعت 10  توسط علی رمضانیان باجگیران  |